دانلود رمان یک مشت خالی از زندگی نوشته یگانه

[ad_1]

397

حجم : 5 مگابایت

۱۷ خرداد ۱۳۹۶

دانلود رمان یک مشت خالی از زندگی نوشته یگانه

دانلود رمان یک مشت خالی از زندگی نوشته یگانه

خلاصه داستان :

در مورد مشکلات زندگی زناشویی.

اشتباهات و کج فهمی های ما که همیشه عواقب بدی رو برامون رقم میزنه…پایان خوش

قسمتی از داستان:

به آینه و شمعدان رنگ و رو رفته ی میان سفره نگاه کرد که به جای تصویر خودشان روی ساعت بالای سرشان تنظیم شده بود. چهار و چهل و پنج دقیقه…
نمیدانست نشستنش اینجا با این مانتوی خفاشی کرم و شال و شلوار سفید، برای ازدواج مجدد تا چه حد درست است! دستش را کمی بالا آورد و حلقه ای که دوباره در انگشت انگشتری نشسته بود را خریدارانه دید زد…
اینبار نه پر از نگین بود، نه آنقدر سنگین و گران… اینبار فقط یک رینگ ساده ی نازک سفید بود… ساده ی ساده مثل خودش…

به لرزش محسوس دست هایش چشم دوخت. باز هم از کلمات عربی بی سر و ته چیزی درک نکرد…
در دلش رخت میشستند و چنگ شدن معده اش را حس میکرد.
عاقد برای بار اول از او وکالت خواسته بود. انتظار زیادی بود اگر منتظر جمله ی کلیشه ایه ” عروس رفته گل بچینه” مینشست! نمیدانست آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟!
کاش کسی بود تا برای شیرینی این ازدواج مجدد هم قند میسابید و کسی هم بود تا سفره ای روی سرشان بگیرد و برای خوشبختی شان دعا کند…
-: عروس خانوم وکیلم؟
مسخره بود اگر تا بار سوم صبر میکرد او که بار اولش نبود…
دست گرمی دستش را فشرد. با تعجب به دست بزرگ و پر مویش نگاه کرد! لازم بود بگوید هنوز بله را نداده و هنوز نامحرم محسوب میشود؟ نه! لازم نبود…
در چشم هایش خیره شد و بله را داد.

پیشنهاد ویژه
: به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب
عاشقانه برتر ایرانی
را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید .
برای اطلاعات
بیشتر کلیک کنید

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان تنهای مغرور نوشته پریسا حکمت

[ad_1]

241

حجم : 3.91 مگابایت

۱۶ خرداد ۱۳۹۶

دانلود رمان تنهای مغرور نوشته پریسا حکمت

دانلود رمان تنهای مغرور نوشته پریسا حکمت

خلاصه داستان :
آنجل دختری از جنس یخ، دختری مغرور و سرد که از اول اینطوری نبوده دقیقا هشت سال پیش وقتی ۱۶ ساله بود یه اتفاقی میوفته که زندگیش با خاک یکسان میشه اون توی یه روز دوتا از عزیزتریناشو از دست میده، پدر و مادرش، که هردو پلیس بودن توی یه ماموریت به دست یه باند بزرگ به قتل میرسن و درست چند ماه بعد از اون آنجل یه ضربه دیگه میخوره این بار به خاطر اعتماد بی جا و بچگانه…
اون وارد حرفه پلیسی میشه تا آتیش انتقامشو از همه اونایی که عذابش دادن بگیره…
از طرفی یه پسری به اسم آرنولد وارد زندگیش میشه  که زندگیش مثل آنجله چه الان و چه گذشتش حتی علایق و سلیقه هاشون هم یکیه این پسرهم در گذشته ضربه بدی خورده و حالا مثل آنجل سرد و محکم و مغروره و اون هم برای انتقام وارد حرفه پلیسی شده… حالا این دوتا توی یه مامریت که واسه هردوتاشون خیلی مهمه باهم همکار میشن و هردو میخوان با آتیش انتقامشون همه اون آدمای پستو به آتیش بکشن…پایان خوش


مقدمه:
نمیشکنم.. سرد میشوم… تنها میشوم… هرچیزی را به جان میخرم اما…
اما نمیگذارم مرا خرد کنند… من بازیچه کسی نخواهم شد…
مغرور میشوم اجازه نمیدهم گرگ صفتان خودشان را به من نزدیک کنند…
تا زمانی که به هدف خود نرسم، این حس انتقام در من غوطه ور خواهد ماند…
بی صبرانه انتظار میکشم تا روز موعود فرا رسد…
شده ام تنهای مغرور تا این بازی را اتمام ببخشم…

قسمتی از داستان
صدای شلیک گلوله بود که همه جارو پر کرده بود…
اگه اون دختره ی احمق خوب کارشو انجام میداد الان لو نرفته بودیم.
اه اه گند زد به ماموریت.
سردیه اسلحه رو پشت کمرم احساس کردم….
خیلی آروم بدون اینکه عکس العمل شدیدی نشون بدم یا بترسم سر جام وایسادم.
سرشو بغل گوشم آورد و با صدای آرومی گفت: هه فک نمیکردی بفهمیم مگه نه خانوم پلیسه?فک کردی میتونی سر منو کلاه بزاری?!

پیشنهاد ویژه
: به جای دانلود تک تک کتاب های رمان میتوانید با پرداخت 2000 تومان 300 کتاب
عاشقانه برتر ایرانی
را به صورت یکجا با لینک مستقیم دانلود کنید .
برای اطلاعات
بیشتر کلیک کنید

[ad_2]

لینک منبع